آرشیف : احسان

سنگدل

+3 نه بر مرگی کسی گیریم نه زار زنم بر خود زمین سختر زمان بر اسب عاصی آسمان تاریک نه آفتابی که گرمی اش برایم دهد شوری که تا از خود برآیم نه همدردی نه همرازی نه رازی تا شریک سازم نمی دانم چه دردی

از مرگ … شعرِ زیبا از مرحوم احمد شاملو

+3 از مرگ … هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و

میوه های پوسیده

+4 در زیر درختان بلند میوه های گندیده نارسیده از شاخه های پُر از برگ سبز بر خاک فتاده پوسیده اند « تمثال آدم از بهشت »

نوازش « غزل زیبا از داکتر سمیع حامد »

+2 وطن! خواهند آخر خانهء خاکسترت سازند نجنبی گر ز جا خاک خودت را بر سرت سازند جدا سازند از هم استخوانهای ترا، آری به میل خود – چو بازیچه ـ به شکل دیگرت سازند به گوشت حلقه یی از بند بوت خود بیندازند غلامت

فریدون مشیری – کوچه

+5 یکی از اشعار همیشه جاودانی را با دوستان عزیز به اشتراک میگذارم. امید مورد پسند قرار بگیرد. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن

تحفه

+3 جهنم کرده اند دنیا را به تمنای بهشت لطف پروردگار یکتا را حرام کردند و گویند که زشت است و بی حاصل نام این دنیا بر دل نوشتن کاریست از جاهل گویند بهشت اصلی آن بر هستی باشد این بر هر چه بینی فانی و

زندانی تو

+2 کاش خاطراتم عاری از تو میبود و خیابانی که هر روز در آن میپیچم هنوز بوی ترا نمی داشت من زندانی تو استم در شهر خودم در خاطرات خودم /////////////////////// احسان