آرشیف : جمال

پارچه ای از سعدی

+2 معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت هزار بلبل داستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت همه قبیله من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت مگر دهان تو آموخت تنگی

عشق عمومی …از مرحوم احمد شاملو

+13 اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود ● قصه نيستم که بگوئی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی … من درد مشترکم مرا فرياد

خانم در اتوکاری

+3 خانم نزد داکتر داکتر « خانم, چرا هر دو گوش شما سوخته؟» خانم « بخاطرینکه در اتوکاری بودم و تیلفون زنگ زد . بجای گوشی اتو را در گوش خود چسپاندم.» داکتر « پس چرا هر دو گوش شما سوخته؟ » خانم « بخاطریکه

غزل زیبا از شاعر آینه ها مرزا عبدالقادر بیدل

+7 زهی چمن ساز صبح فظرت، تبسم لعل مهر جویت زبوی گل تا نوای بلبل، فدای تمهید گفتگو یــــــت سحر نسیمی در آمد از در، پیام گلزار وصــل در بر چو رتگ رفتم زخویش دیگر ، چه رنگ باشد نثار بویت هوای مشق انتظارم ،

زندگينامه فروغ فرخزاد

+5 فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد

دلتنگی

+16 در امتداد جاده قدم میزدم روی برگ های طلایی من خسته بودم ز تنهایی زیر لب با تو حرف میزدم ناگهان روز تاریک شد و دلگیر تمثال آسمان میخواست اشک ببارد یا باد در گوشم بنالد که چنین است نفس های اخیر!

چرا

+5 چرا دیگر نمی جویی سراغ این دل تنها فراموش کردی و رفتی دلم شد لانه ی غمها چرا این ظلم روا کردی تو ترک آشنا کردی جفاکردی, رها کردی, بکام غم دل شیدا اگر روزی ز روی لطف بیایی بر سری خاکم زشوق دیدنت

عالم رویا

+4 ز دام عشق تو رهایی نیست مرا بجز سیاهی در این شب کجاست خواب تا در عالم رویا که دست تو باشد بدست من باده بریزد ز جام ها وز گرمی وجود تو رگ رگم سوخته باشم سرت بروی شانه ام چشمان تو به خواب

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

+519 غزل مثنوی بسیار زیبا از شاعر خوب بیداد خراسانی گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود حاصل گل های پر پر است شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است از آن زمان

از خیرات سر شما

+22 مردی عادت داشت که حین صحبت همیشه بگوید  از خیرات سر شما مثلا ٬ اگر می پرسیدی .. فلانی خان چطور هستی ..؟ می گفت : خوب هستم از خیرات سر شما . روزی کسی از او پرسید …فلانی خان چند طفل داری ..؟

رحم خدا

+22 مردی رفت پیش داکتر و گفت داکتر صاحب یک تکلیف برایم پیش شده هرکس گپ میزند میشنوم اما وقتی که زنم چیغ میزند و غالمغال میکند نمیشنوم داکتر گفت برو بیادر ای تکلیف نیست سر تو رحم خدا شده!

ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰ

+22 یک ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﭼﻪﺀ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﻝ را ﺣﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﺷﺖ “ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰ ﺗﺤﻔﻪﺀ ﺩﺭﻭﯾﺶ!” ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺻﻔﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﻮﺷﺖ “ﮐﻢ ﻣﺎ ﮐﺮﻡ ﺷﻤﺎ!”