آرشیف : قلم

شیر و شکر

+7 لب و دندان تو شیر و شکر است رُخ تابان تو شمس و قمر است ناز تو ناز است و از فهم برون ای خدا، عالم علم و هنر است همچو من مست و پریشان که دید؟ عشق تو باعث شور و شرر است

کلبچه

+5 در گذشته روز اول تا سر دوپا ایستاد چهار دقیقه بعد او در چاه اٌفتاد وقتی او را از درون چاه گرفت گوش چاهکن را به دندانش گرفت شد صدای از درون چاه بلند کلبچه گوش مرا دندان بکند کلبچه بود آن زمان یک

نفرت

+3 تاریکتر از گورِ مظلومان خانهِ اندیشه های توست ای بیهوده ترین همه مخلوقها گر طالبی یا داعشی یا جلی و یا ملا داری بدست قدر و قضا در عالم جهل بنشسته ایی داری گمان تو ایی خدا من نمی خواهم روم آنجا بسوزانم بهشتی

بازی بقا

+1 ترک کن این جسم را پرواز کن ای روح اندوهگین من بگذار تا کفتار ها جسمت را بدرند گوشتت را ببلعند خونت را بنوشند و دندان در استخوانت تیز کنند در حریم لاشخوران ارزش انسان چیست؟

عزا

+1 آى اى مردمان داغديده ز عدوان روزگار كه سوگوار بر سرِِ خاك مرده گان خود نشسته ايد اشك ريختن بس است! بر خيز از اين كارخانهِ فلك با خود ببر خاطرات خوش رفتگان خويش از سوگ تو نى روح مرده اى خوش است نه خاطرِ

چی غایتای بود !

+3 وقتی داخل کوچهِ ما میشدی چنان وانمود میکردی که حضور ما بچه های شوخِ کوچه در زیر درخت توت مدیر جیلانی برایت بی اهمیت است ولی همزمان احساس میکردی که اضطرابِ عجیبی سر تا پایت را فرا میگیرد. هر قدر کوشش میکردی در خرامان

عشق لامذهب

+4 دیده بودی چهره ی خندان من چهره ی خندان، لب و دندان من بازی ایام ببین با من چه کرد غم رسید و در درونم خانه کرد خنده ها و مستی ام بیگانه شد تا دلم در بند عشق زولانه شد روزگار مستی و

شور در میخانه

+5 بکن ای باده ی نابم مست و مدهوش و خرابم ز حضور ساقی امشب آتشم, دودم, کبابم تشنه ی عشق تو استم بدهِ تو باده  بدستم من امشب «می» می پرستم قبله ام جامِ شرابم سخن از جام تو گویم باده از کام  تو

نقش مرده

+4 از غصه فریاد گر شود خاموش در کنجِ قفس نقش فریاد میکشد بردوش هر چاکِ قفس کام دل حاصل نگردد از نهانی سوختن فریاد میباید کشید در گوش هر مور و مگس نقش این شهر رمز بربادیی خلق دارد بدوش هر یکی قصری که

دست مرگ

+1 دل ز سودای تو آهنگ جنون سر کرده دیده اندر پی تو کون و مکان تر کرده تو مپندار که بیتو همه در حال خود است چرخ گردون سیه روزی را مقرر کرده از پی تو چها میکشم انگار ز مهر رگ رگم خون

سراپا تزویز

+2 چه فروتنانه به تظاهر تزویر میکنی ! همرزمان تو که چون تو به گمان تو پیام آواران شهر نور هستند، پس چرا ز نفس هایشان بوی مرگ می آید؟ بگو بگو تا بفهمم که در جسم انسان تو سیاهیی شهر شوم چسان خانه کرده

یار جانی

+4 هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد. آن روز تاریک و بارانی را. از دروازه ِ مکتب بیرون شدی و نگاهت به من افتاد که در کنار جاده ایستاده و دیوانه وار در جستجوی عشق زندگی ام بودم . سر و صورت ات را

موش های لافوک

+3 سه دانه موش شیشته بودن و لاف میزدن. موش اولی گفت « ولا مه یک دفه یک قطی زهر موشه خیال نبات کدم و خوردم.» موش دومی گفت « دیروز تلک گردنمه گرفت. همرای یک دست سیمه بالا کدم و خوده نجات دادم.» موش

میلیونر

+2 گلپری به خواهرخوانده خود میگه « میفامی , همی مه بودم که شوهر خوده میلیونر ساختم» خواهرخوانده « خی شوهرت قبلن چی بود؟» گلپری « میلیاردر»

کارت بانک

+1 قدوس به دوست خود میگه « بسیار وقت میشه که کارت بانکم دزدی شده مگم تا حال بلاکش نکدیم.» دوست اش سوال میکنه که چرا ؟ قدوس « بخاطریکه دزد بسیار پدرکده است و از ببوی اولاد ها کده کمتر مصرف میکنه »

درمان عشق

+4 دارد خیال ناز او در دل چنان طوفانی ها هر خانهِ کردم بنا غلتید و شد ویرانی ها نی آرزوی دیگری در سینه گنجد بعد از این نی ساغر عشقش نمود جامی بما ارزانی ها نی بیخودی آید همی در گوشهِ میخانه ها نی

چشم آیینه دار

+8 نفس لرزان چو تار موی جانا چشم آیینه دار روی جانا بدست آرد دل مشتاق من را دهم جانم به دشت و کوی جانا به هر زنجیر ببندم این دلم را ز هر زنجیر کشد پا سوی جانا گریبان چاکیی این چشم حیران بدیده

یک شام دیگر

+2 چون لاله از عشق داغی به سینه دارم چون اشک ز دیده یاری رمیده دارم روزی نشد که, بنشیند و ببیند چون برگ پاییز رنگی پریده دارم روزی رسد که, در پای خود بمیرم چون بید مجنون شاخی خمیده دارم یک شام دیگر بعد

تو بگو

+1 چسان بی تو بسازم دل بیتاب نسازد! کدام ماهی بدیدی بیرون از آب بسازد؟ رُخت را کردی پنهان در پشت ابر زلفت شب عاشق چه باشد که بی مهتاب بسازد؟

باد سحرگاهان

+2 ای باد سحرگاهان از شهر کدام خوبان آیی با چنین مستی جانبخش و عطر افشان هر دم که در آغوشت گیری تن این بسمل شوری در من اندازی از عطر زلف جانان آهسته گذر ای باد تا زنده شوم از تو یک لحظه بیا