کتگوری آرشیف ها: طرح ادبی

بی خلطه فیر کردن

+2 مردم این اصطلاح را وقتی بکار میبرند که شخصی را بابت عمل یا کارش انتقاد میکنند. شخص مذکور در مورد کار و فعالیت خود دقت و توجه لازم نمیکند. تجربه و توصیه دیگران را در نظر نمیگیرد. نا سنجیده اقدام میکند. میگویند: بی خلطه

اسپند بلا بند !

+8 موسی از خنک میلرزید و دست های کوچک اش را بهم میمالید. با چشمان پر از اشک بطرف برادر خود محسن که سه سال بزرگتر بود و هفت سال داشت نگاه میکرد. میخواست از گرستنگی و تشنگی چیغ بزند ولی خاموشانه فقط اشک میریخت

بهشت

+7 ﻗﻄﺎﺭﯼ ﺳﻮﯼ “ﺧـــــــــﺪﺍ” ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻧﺪ …. ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ…ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻘﺼﺪ  شان “ﺧـــــــــــﺪﺍ”ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﺑﻬﺸﺖ..

نامه شماره 57- 13.03.2015

+19 بهار شویم و چون بهار عمل کنیم عشق پدید آمد, آنگاه که خداوند در آینه جمالش به خود نگاه کرد. دست عشق پرده را کنار زد, زیبایی جمال خداوند را آشکار ساخت, خداوند عاشق زیبایی خود شد و پی آمد عشقبازی دایم خود را

زندگی

+27 پولدارى؛ منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد… گدايى؛ صفت است و ربطى به بى پولى ندارد… دانايى؛ فهم و شعور است و ربطى به مدرك تحصيلى ندارد… نادانى؛ ياوه گويى است و ربطى به زياده گويى ندارد… دشمن؛ نمايشى از كمبودها و

په خدای قسم پر دې هېواد د خدای نظر دی!

+23   د دې ملت هیڅ داستان هم تر یوې اسطورې کم نه دی. د پنجاب هغه پنځمه صوبه چې د قول اردوګانو د ټانکونو، د پوځ او ملکي چلند د الوتکو، د فابریکو د څرخونو او ماشینونو، د تعلیم میدانونو د وسپنڅادرونو، د معززو

ترکیبات نوشته نشده

+22 هر گاه ترکیبی را نوشته نشده میبینید, بدست خود بنویسید. دست, دست نارس, دست خالی, دستان, رستم دستان , دست فروش, دست دوم, دست اندرکاران, دست تکان دادن, دست یازیدن, دست اول, دست بدست, دست مالی, دست نامریی, دستش در خینه است, دستش را

تلک موش

+4 موشی در خانه صاحب مزرعه تلك موش را دید! به مرغ وگوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند تلك موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! از قضاي بد ماری در تلك افتاد و زن مزرعه دار را گزید! از مرغ برایش سوپ درست

نقد

+4 حاکمانى که نميدانند شب مردمانشان چگونه صبح ميشود. چه فرقى ميکند به شراب نشسته باشند يا به عبادت ايستاده…

رضایت

+24 كيميا مې لوسته له ځان سره مې وويل : اوف خدايه كله به وي چې له مكتب بې غمه شم . دا كتاب هيڅ تمام نه لري. مور راته غږ كړ : لاسونه مې له كاره په درد شول . تمامه ورځ دې كتاب