کتگوری آرشیف ها: مثنوی

مثنوي

+4 !!! مثنوي !!! الحمدُ لله رب العالمين خالق هفت آسمان و اين زمين پادشاه پادشاهان و جهان هر صفت اوراست كلام او قرآن آن كه در تسبيح او در كائنات مشغول آنشد كو شناختست آن ذات او الرحمٰن الرحيم است پادشاست مالك يوم الدين،

بوزينه و داروين

+3 “داروين” چون رخت زين عالم كشيد روح او را حضرت آدم بديد گفت: اي فرزند بي عقل و ادب بيخبر از ريشه اصل و نسب گرچه از دانش خدايت بهره داد چون بني آدم برايت چهره داد از حريم آدمي بيرون شدي از جهالت

کلبچه

+5 در گذشته روز اول تا سر دوپا ایستاد چهار دقیقه بعد او در چاه اٌفتاد وقتی او را از درون چاه گرفت گوش چاهکن را به دندانش گرفت شد صدای از درون چاه بلند کلبچه گوش مرا دندان بکند کلبچه بود آن زمان یک

جانا چرا اندوه لبنان کشت ما را

+6   جانان من اندوه ایران کشت ما را بشکست این قوم بدان دلهای ما را جانان من تا کی بود عجز و صبوری برخیز وقت است وقت غیوری برخیز بانکی نه که آمد وقت اعجاز جانان من ایران دگر طاقت ندارد برجان پاره زخم

عشق لامذهب

+4 دیده بودی چهره ی خندان من چهره ی خندان، لب و دندان من بازی ایام ببین با من چه کرد غم رسید و در درونم خانه کرد خنده ها و مستی ام بیگانه شد تا دلم در بند عشق زولانه شد روزگار مستی و

نقش مرده

+4 از غصه فریاد گر شود خاموش در کنجِ قفس نقش فریاد میکشد بردوش هر چاکِ قفس کام دل حاصل نگردد از نهانی سوختن فریاد میباید کشید در گوش هر مور و مگس نقش این شهر رمز بربادیی خلق دارد بدوش هر یکی قصری که

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

+504 غزل مثنوی بسیار زیبا از شاعر خوب بیداد خراسانی گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود حاصل گل های پر پر است شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است از آن زمان