کتگوری آرشیف ها: شعر نو

بيا كه گريه كنيم

+5 !!! بيا كه گريه كنيم !!! كشورم در خون ميتپد بيا كه گريه كنيم بيا كه گريه كنيم آرمان شهدا را يكسر به خاك زديم ني درخت سيب ماند و هم نهال تاك زديم هر چه كرديم سود بر كشور نداشت مردم خود را

سنگدل

+3 نه بر مرگی کسی گیریم نه زار زنم بر خود زمین سختر زمان بر اسب عاصی آسمان تاریک نه آفتابی که گرمی اش برایم دهد شوری که تا از خود برآیم نه همدردی نه همرازی نه رازی تا شریک سازم نمی دانم چه دردی

نفرت

+3 تاریکتر از گورِ مظلومان خانهِ اندیشه های توست ای بیهوده ترین همه مخلوقها گر طالبی یا داعشی یا جلی و یا ملا داری بدست قدر و قضا در عالم جهل بنشسته ایی داری گمان تو ایی خدا من نمی خواهم روم آنجا بسوزانم بهشتی

بازی بقا

+1 ترک کن این جسم را پرواز کن ای روح اندوهگین من بگذار تا کفتار ها جسمت را بدرند گوشتت را ببلعند خونت را بنوشند و دندان در استخوانت تیز کنند در حریم لاشخوران ارزش انسان چیست؟

گوش صیاد زمان کر شده است

+4   سالها در گذر عمر گرفتار شدیم بسکه آزرده شدیم خار شدیم گوش صیاد زمان کر شده است از سخنهای همه، عالم و دین دین شده ملعبه کوردلان ناکسان ناخردان بی هنران دین به معنی اصیلش گم شد چه بگویم که همه عالم ما

کشوری دارم محل عاشقی

+2 کشور عشق و تمشک و زندگی کشوری آری ز اعجاز و کلک کشوری کلا به نام زندگی مردمش هر لحظه و هر ثانیه فکر یکدیگرنه فکر دغدغه کشوری پر شور از مهر و وفا کشورم ایران ،ایران با وفا هر دم و هر لحظه

معاند منم یا تویی؟

+3 معاند منم یا تویی ای خبیث بخیل خدا را مجاهد منم یا تویی ای که دین را دلیل به دینم تداعی نمودی تو ظلم و ستم که دینم بود دین مهر و امید تو دشمن تر از صد هزار دشمنی به میهن چو آفت

عزا

+1 آى اى مردمان داغديده ز عدوان روزگار كه سوگوار بر سرِِ خاك مرده گان خود نشسته ايد اشك ريختن بس است! بر خيز از اين كارخانهِ فلك با خود ببر خاطرات خوش رفتگان خويش از سوگ تو نى روح مرده اى خوش است نه خاطرِ

سنی مندن آلا نن عاقیبتی پیس یانسن

+3 سنی مندن آلانن عاقیبتی پیس یانسن دینی ایمانی گدیب آخیرتی پیس یانسن بو گونی من گورورم باشگا نه گونلر واردر گوروم او اوز وایینا دونیادا ویران قالسن نیسگیلیم چوخدی منیم حالیمه گولمه جانا نیسگیلی اولسا اونون عاجیز و حیران قالسن داغیلیب دوره بریم هچ

فريدون مشيري: پركن پياله را

+3 پرکن پياله را كاين آب آتشين ديريست ره به حال خرابم نمي برد اين جامها كه در پي هم مي شود تهي درياي آتش است كه ريزم به كام خويش گرداب مي ربايد و آبم نمي برد….. من با سمند سركش و جادويي شراب

عشق عمومی …از مرحوم احمد شاملو

+13 اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود ● قصه نيستم که بگوئی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی … من درد مشترکم مرا فرياد

از مرگ … شعرِ زیبا از مرحوم احمد شاملو

+3 از مرگ … هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد جستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و

میوه های پوسیده

+4 در زیر درختان بلند میوه های گندیده نارسیده از شاخه های پُر از برگ سبز بر خاک فتاده پوسیده اند « تمثال آدم از بهشت »

سراپا تزویز

+2 چه فروتنانه به تظاهر تزویر میکنی ! همرزمان تو که چون تو به گمان تو پیام آواران شهر نور هستند، پس چرا ز نفس هایشان بوی مرگ می آید؟ بگو بگو تا بفهمم که در جسم انسان تو سیاهیی شهر شوم چسان خانه کرده

نامیدی

+3 رگ های خشکیده ی دریا پر از خاطرات آبِ رفته در زیر پای کوه ها شهریست که میکشد آخرین نفس ها را آنجا که آفتاب دیگر نمی درخشد آنجا که اشک  آسمان خشکیده است آنجا که در خاموشی جاده ها صوت مرگ میخزد آنجا

زندگينامه فروغ فرخزاد

+5 فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد

نیکی و بدی

+12 من انتظار تو چون زمین تشنه لب تو بر لب کی میباری باران محبت ؟

دلتنگی

+16 در امتداد جاده قدم میزدم روی برگ های طلایی من خسته بودم ز تنهایی زیر لب با تو حرف میزدم ناگهان روز تاریک شد و دلگیر تمثال آسمان میخواست اشک ببارد یا باد در گوشم بنالد که چنین است نفس های اخیر!

8 مارچ

+5 دمارچ اتمه تېره ده، خو دښځو پاچاهي لا روانه ده، خپل یو پخوانی شعر دښکلو پاچاهۍ ته ډالۍ کوم : نوی جنګ بیا له تاریخ سره جګړې ته ورځم بل ځل که هست شوم داسې ژوند نه کوم بل ځل به مینه وکړم ژوند

فریدون مشیری – کوچه

+5 یکی از اشعار همیشه جاودانی را با دوستان عزیز به اشتراک میگذارم. امید مورد پسند قرار بگیرد. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن