کتگوری آرشیف ها: فکاهی

موش های لافوک

+3 سه دانه موش شیشته بودن و لاف میزدن. موش اولی گفت « ولا مه یک دفه یک قطی زهر موشه خیال نبات کدم و خوردم.» موش دومی گفت « دیروز تلک گردنمه گرفت. همرای یک دست سیمه بالا کدم و خوده نجات دادم.» موش

میلیونر

+2 گلپری به خواهرخوانده خود میگه « میفامی , همی مه بودم که شوهر خوده میلیونر ساختم» خواهرخوانده « خی شوهرت قبلن چی بود؟» گلپری « میلیاردر»

کارت بانک

+1 قدوس به دوست خود میگه « بسیار وقت میشه که کارت بانکم دزدی شده مگم تا حال بلاکش نکدیم.» دوست اش سوال میکنه که چرا ؟ قدوس « بخاطریکه دزد بسیار پدرکده است و از ببوی اولاد ها کده کمتر مصرف میکنه »

خانم در اتوکاری

+3 خانم نزد داکتر داکتر « خانم, چرا هر دو گوش شما سوخته؟» خانم « بخاطرینکه در اتوکاری بودم و تیلفون زنگ زد . بجای گوشی اتو را در گوش خود چسپاندم.» داکتر « پس چرا هر دو گوش شما سوخته؟ » خانم « بخاطریکه

چرسی و کافر

+14 چرسی به یک کافر میگه: سگرت میکشی ؟ کافر میگه نی. شراب میخوری؟ کافر میگه نی. زنکه بازی میکنی؟ کافر میگه نی. چرسی عصبانی میشه و میگه: خدا خراب و تراب کنه خی ناقی کافر هستی !

نصیب و قسمت

+7 شوهر در بستر مرگ به خانم » عزیزم, بعد از مرگ مه, همرای کسی دیگه دلت میشه که عروسی کنی؟« خانم » اگر نصیب و قسمت بود, نمیفهمم, کار قلمزن است! « شوهر » اگر عروسی کردی, از همو منتوی خوشمزه که به مه

نیوتن

+3 میگن نيوتن اگر مسلمان می بود سيب را ميخورد و ميگفت “هذا من فضل ربی،الحمدالله”. بعد اش هم همونجا دوباره ميخوابيد ((:

حل پرابلم ها

+5 خانم » عزیزم چرا در دفتر کار  یک عکس مره ده دیوال بند کدی؟ « شوهر » هر وقت که کدام پرابلم پیش میشه طرف عکست می بینم, پرابلم یادم میره و آرام میشم. « خانم به ناز »  عکس مه چی داره که تره آرام میکنه

قدوس چرک

+4 معلم » قدوس بچیم , بخیالم هیچ سر و جان خوده نمی شویی. بویت تمام دنیا ره گرفته ! « قدوس » معلم صاحب شما از بیرون آمدین . مه خو کلی روز ده داخل صنف بودم . «

گردان فعل

+3 معلم » قدوس بچیم, فعل رفتن را در زمان حال گردان کو. مثلاً من میروم . تو میروی . او میرود …..« قدوس » من میروم . تو میروی. او میرود. ما میرویم …..« معلم » قدوس بچیم , نمیشه کمی تیز تر ؟

به خود باور داشتن

+3 معلم میخواست بفهمد که آیا شاگرد ها به خود و شخصیت خود باور دارند یا نه. به همین خاطر از شاگر ها تقاضا کرد تا هر شاگردی که فکر میکند که احمق است, باید ایستاده شود. هیچ یک از شاگرد ها ایستاده نشد بجز

از خیرات سر شما

+22 مردی عادت داشت که حین صحبت همیشه بگوید  از خیرات سر شما مثلا ٬ اگر می پرسیدی .. فلانی خان چطور هستی ..؟ می گفت : خوب هستم از خیرات سر شما . روزی کسی از او پرسید …فلانی خان چند طفل داری ..؟

رحم خدا

+22 مردی رفت پیش داکتر و گفت داکتر صاحب یک تکلیف برایم پیش شده هرکس گپ میزند میشنوم اما وقتی که زنم چیغ میزند و غالمغال میکند نمیشنوم داکتر گفت برو بیادر ای تکلیف نیست سر تو رحم خدا شده!

ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰ

+22 یک ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﭼﻪﺀ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﻝ را ﺣﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﺷﺖ “ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮒ ﺳﺒﺰ ﺗﺤﻔﻪﺀ ﺩﺭﻭﯾﺶ!” ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺻﻔﺮ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﻮﺷﺖ “ﮐﻢ ﻣﺎ ﮐﺮﻡ ﺷﻤﺎ!”

ایفون 6+

+22 یک بچه با تيليفون ايفون 6+ خود بالاي دختر تيم ميداد دختر گفت : واوا بيشك مبايل را از كجا كردي؟ بچه میگه د مسابقه دوش برديم. دختر گفت: كدام مسابقه چند نفر بودين در مسابقه ؟ بچه میگه : مه بودم صاحب مبايل

دعا

+3 یک نفر در مسجد چنین دعا میکرد : خدایا از تو هیچ چیز نمیخواهم فقط جایشه نشان بتی خودم میگیرم .

معلم

+25 معلم به شاگرد گفت : کوه های مشهور افغانستان را نام ببرید؟ شاگرد: معلم صاحب یک کوه را شمانام ببرید دیگرانش بیادم میاید. معلم: کوه بابا ! شاگرد: کوه ماما ، کوه کاکا ،کوه لالا

مضمون ریاضی

+25 روزی معلم ریاضی از شاگردی پرسید : اگه مه بری خود یک دست دریشی تیار کنم دو و نیم متر تکه کار اس . اگه تکه متر پنجصد افغانی و اجوره خیاط دو هزار افغانی باشه جمعا ً باید چقدر پول داشته باشم ؟