Monthly Archives: آگوست 2015

یک شام دیگر

+2 چون لاله از عشق داغی به سینه دارم چون اشک ز دیده یاری رمیده دارم روزی نشد که, بنشیند و ببیند چون برگ پاییز رنگی پریده دارم روزی رسد که, در پای خود بمیرم چون بید مجنون شاخی خمیده دارم یک شام دیگر بعد

تو بگو

+1 چسان بی تو بسازم دل بیتاب نسازد! کدام ماهی بدیدی بیرون از آب بسازد؟ رُخت را کردی پنهان در پشت ابر زلفت شب عاشق چه باشد که بی مهتاب بسازد؟

باد سحرگاهان

+2 ای باد سحرگاهان از شهر کدام خوبان آیی با چنین مستی جانبخش و عطر افشان هر دم که در آغوشت گیری تن این بسمل شوری در من اندازی از عطر زلف جانان آهسته گذر ای باد تا زنده شوم از تو یک لحظه بیا