Monthly Archives: ژانویه 2016

سراپا تزویز

+2 چه فروتنانه به تظاهر تزویر میکنی ! همرزمان تو که چون تو به گمان تو پیام آواران شهر نور هستند، پس چرا ز نفس هایشان بوی مرگ می آید؟ بگو بگو تا بفهمم که در جسم انسان تو سیاهیی شهر شوم چسان خانه کرده

یار جانی

+4 هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد. آن روز تاریک و بارانی را. از دروازه ِ مکتب بیرون شدی و نگاهت به من افتاد که در کنار جاده ایستاده و دیوانه وار در جستجوی عشق زندگی ام بودم . سر و صورت ات را

موش های لافوک

+3 سه دانه موش شیشته بودن و لاف میزدن. موش اولی گفت « ولا مه یک دفه یک قطی زهر موشه خیال نبات کدم و خوردم.» موش دومی گفت « دیروز تلک گردنمه گرفت. همرای یک دست سیمه بالا کدم و خوده نجات دادم.» موش

میلیونر

+2 گلپری به خواهرخوانده خود میگه « میفامی , همی مه بودم که شوهر خوده میلیونر ساختم» خواهرخوانده « خی شوهرت قبلن چی بود؟» گلپری « میلیاردر»

کارت بانک

+1 قدوس به دوست خود میگه « بسیار وقت میشه که کارت بانکم دزدی شده مگم تا حال بلاکش نکدیم.» دوست اش سوال میکنه که چرا ؟ قدوس « بخاطریکه دزد بسیار پدرکده است و از ببوی اولاد ها کده کمتر مصرف میکنه »