عزا

آى اى مردمان داغديده ز عدوان روزگار
كه سوگوار بر سرِِ خاك مرده گان خود نشسته ايد
اشك ريختن بس است!
بر خيز از اين كارخانهِ فلك
با خود ببر خاطرات خوش رفتگان خويش
از سوگ تو نى روح مرده اى خوش است
نه خاطرِ زنده ای
آنان كه رفته اند از اين مصيبتسرا
راحت شدند زین بى سروسامانى بشر
گر خاطر غمناكت آرزوست
اشكى براى خود بريز!

قلم

در باره قلم

قلم تا بحال 36 مطلب فرستاده است.

چون قلم راه تجرد بسکه تنها رفته‌ایم --- سایه از ما هر قدم وامانده و ما رفته‌ایم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *