آرشیف برچسب ها: آسمان

دلتنگی

+16 در امتداد جاده قدم میزدم روی برگ های طلایی من خسته بودم ز تنهایی زیر لب با تو حرف میزدم ناگهان روز تاریک شد و دلگیر تمثال آسمان میخواست اشک ببارد یا باد در گوشم بنالد که چنین است نفس های اخیر!

فریدون مشیری – کوچه

+5 یکی از اشعار همیشه جاودانی را با دوستان عزیز به اشتراک میگذارم. امید مورد پسند قرار بگیرد. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن

خروس حاجی آغا

+11 هر صبح وقتی ملا اذان میداد حاجی آغا از زیرلب صد دشنام نصیبش میکرد. چون اذان ملا خروس حاجی آغا را نیز به اذان دادن تشویق میکرد. خروس حاجی آغا از آن خروس های بی نفس نبود که با یکی دو اذان قناعت کند.

بحر عشق

+2 عشق تو در دل نهان داریم ما همچو شمع آتش بجان داریم ما تا رخت بیرون کنی از لقا از نفس تیر و کمان داریم ما نیست همرازی که گویم راز خود همچو اشک خاموش زبان داریم ما نسیت همچون ما در این عالم