آرشیف برچسب ها: خانه

عشق لامذهب

+4 دیده بودی چهره ی خندان من چهره ی خندان، لب و دندان من بازی ایام ببین با من چه کرد غم رسید و در درونم خانه کرد خنده ها و مستی ام بیگانه شد تا دلم در بند عشق زولانه شد روزگار مستی و

حال دل

+3 غزل زیبا از دوست صفحه افغان قلم « محمد آجان مرزی » که از طریق ایمیل به ما فرستاده است: حال دل حال خراب است به ميخانه روم جرعه ای نوشم از آن پس ديگر خانه روم قصۀ عشق سرايم به محراب جنون پس

غزل بسیار زیبا از طاهره ی قزوینی ( قره لعین)

+2 گر بتو  افتدم  نظر  چهره  به چهره  رو به رو شرح  دهم   غم  ترا   نکته  به  نکته  مو  به   مو از  پی  ديدن  رخت    همچو  صبا  فتاده ام کوچه به کوچه، در به در،خانه به خانه، کو به کو دور دهان  تنگ  تو ،

تلک موش

+4 موشی در خانه صاحب مزرعه تلك موش را دید! به مرغ وگوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند تلك موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! از قضاي بد ماری در تلك افتاد و زن مزرعه دار را گزید! از مرغ برایش سوپ درست