آرشیف برچسب ها: زبان

هجوم نفرت

+5 پریشانی زبان دارد ز چین صورتم اینجا چو آینه ز رنگ خود نشان حیرتم اینجا ز آستین جنون بیرون برآرم تیغ خونینی زنم تا دل رها گردد ز چنگ فطرتم اینجا دراین گیتی ز حال دل بپرس زان بسمل محفل چو شمع سوختن دارد

عدالت

+28 زنده را نکوهش, مرده را ستایش و سعادت از آن ما خواهد بود, آنچه از ما نیست و در محدوده تصرف ما در آمده و رنگ ما را بخود گرفته, به کسانی بدهیم که نشانی از آنها در سر و صورت خود دارد و

بحر عشق

+2 عشق تو در دل نهان داریم ما همچو شمع آتش بجان داریم ما تا رخت بیرون کنی از لقا از نفس تیر و کمان داریم ما نیست همرازی که گویم راز خود همچو اشک خاموش زبان داریم ما نسیت همچون ما در این عالم