آرشیف برچسب ها: شمع

شور در میخانه

+5 بکن ای باده ی نابم مست و مدهوش و خرابم ز حضور ساقی امشب آتشم, دودم, کبابم تشنه ی عشق تو استم بدهِ تو باده  بدستم من امشب «می» می پرستم قبله ام جامِ شرابم سخن از جام تو گویم باده از کام  تو

هجوم نفرت

+5 پریشانی زبان دارد ز چین صورتم اینجا چو آینه ز رنگ خود نشان حیرتم اینجا ز آستین جنون بیرون برآرم تیغ خونینی زنم تا دل رها گردد ز چنگ فطرتم اینجا دراین گیتی ز حال دل بپرس زان بسمل محفل چو شمع سوختن دارد

بحر عشق

+2 عشق تو در دل نهان داریم ما همچو شمع آتش بجان داریم ما تا رخت بیرون کنی از لقا از نفس تیر و کمان داریم ما نیست همرازی که گویم راز خود همچو اشک خاموش زبان داریم ما نسیت همچون ما در این عالم