آرشیف برچسب ها: شهر

باد سحرگاهان

+2 ای باد سحرگاهان از شهر کدام خوبان آیی با چنین مستی جانبخش و عطر افشان هر دم که در آغوشت گیری تن این بسمل شوری در من اندازی از عطر زلف جانان آهسته گذر ای باد تا زنده شوم از تو یک لحظه بیا

اسپند بلا بند !

+8 موسی از خنک میلرزید و دست های کوچک اش را بهم میمالید. با چشمان پر از اشک بطرف برادر خود محسن که سه سال بزرگتر بود و هفت سال داشت نگاه میکرد. میخواست از گرستنگی و تشنگی چیغ بزند ولی خاموشانه فقط اشک میریخت

خلیفه جبار

+9 خلیفه جبار که تازه از قریه به شهر آمده بود با حال پریشان دنبال کار و غریبی میگشت. از دوران طفلیت تحت نظر پدر کسب گلکاری را یاد گرفته بود و تا چند سال پیش درآمد خوب داشت. مردم بنام خلیفه جبار و گاهگاهی

ما کی هستیم افغان های عزیز؟

+26 نامه به آدرس افغان ها هموطنان گرامی, افغان های عزیز, نامه حاضر سوالات زیر را از ما میپرسد: ما کی هستیم؟ ما چه داریم؟ دروازه ما را کی ها میکوبند؟ بیگانه ها چگونه ظاهر ما را بخود میگیرند, همرنگ ما میشوند؟ اکنون یکجا با

زندانی تو

+2 کاش خاطراتم عاری از تو میبود و خیابانی که هر روز در آن میپیچم هنوز بوی ترا نمی داشت من زندانی تو استم در شهر خودم در خاطرات خودم /////////////////////// احسان