آرشیف برچسب ها: عشق

عشق لامذهب

+4 دیده بودی چهره ی خندان من چهره ی خندان، لب و دندان من بازی ایام ببین با من چه کرد غم رسید و در درونم خانه کرد خنده ها و مستی ام بیگانه شد تا دلم در بند عشق زولانه شد روزگار مستی و

درمان عشق

+4 دارد خیال ناز او در دل چنان طوفانی ها هر خانهِ کردم بنا غلتید و شد ویرانی ها نی آرزوی دیگری در سینه گنجد بعد از این نی ساغر عشقش نمود جامی بما ارزانی ها نی بیخودی آید همی در گوشهِ میخانه ها نی

داد و ستد در عشق

+2 قدر مرا ندانی تو از جان مرا گرانی تو تاکی مرا چون سایه ات از پی خود کشانی تو سنگ مزن به شیشه ام آتش مزن به بیشه ام سرو بلند عشقم من تیشه مزن به ریشه ام سرو روان برین من تو عشق

نامه شماره 57- 13.03.2015

+19 بهار شویم و چون بهار عمل کنیم عشق پدید آمد, آنگاه که خداوند در آینه جمالش به خود نگاه کرد. دست عشق پرده را کنار زد, زیبایی جمال خداوند را آشکار ساخت, خداوند عاشق زیبایی خود شد و پی آمد عشقبازی دایم خود را

بحر عشق

+2 عشق تو در دل نهان داریم ما همچو شمع آتش بجان داریم ما تا رخت بیرون کنی از لقا از نفس تیر و کمان داریم ما نیست همرازی که گویم راز خود همچو اشک خاموش زبان داریم ما نسیت همچون ما در این عالم