آرشیف برچسب ها: فطرت

غزل زیبا از شاعر آینه ها مرزا عبدالقادر بیدل

+7 زهی چمن ساز صبح فظرت، تبسم لعل مهر جویت زبوی گل تا نوای بلبل، فدای تمهید گفتگو یــــــت سحر نسیمی در آمد از در، پیام گلزار وصــل در بر چو رتگ رفتم زخویش دیگر ، چه رنگ باشد نثار بویت هوای مشق انتظارم ،

طنزي از عزيز نسين

+8 …چند روز پیش وقتی از مدرسه به خانه برگشتم متوجه شدم وضع غیر عادیه . دو تا فرش نو توی سالن پهن بود و از توی ﺁشپزخانه بوی غذاهای خوشمزه می اومد .از مادرم پرسیدم: _ چه خبره مهمان داریم؟ _ ﺁره رییس پدرت

سستی فطرت

+8 کدام آیینهِ هستی ندارد جانفشانی ها؟ کجاست آن کس که بگریزد ز چنگ بی نشانی ها؟ ز آهی ما چه ترس دارد شمع خاموش صبحگاهان فقط گوش است که میلرزد ز صوت آهفشانی ها دهد پیغام مرگ با خود نبض با خیز و جست