آرشیف برچسب ها: مرغ

فریدون مشیری – کوچه

+5 یکی از اشعار همیشه جاودانی را با دوستان عزیز به اشتراک میگذارم. امید مورد پسند قرار بگیرد. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن

خروس حاجی آغا

+11 هر صبح وقتی ملا اذان میداد حاجی آغا از زیرلب صد دشنام نصیبش میکرد. چون اذان ملا خروس حاجی آغا را نیز به اذان دادن تشویق میکرد. خروس حاجی آغا از آن خروس های بی نفس نبود که با یکی دو اذان قناعت کند.

تلک موش

+4 موشی در خانه صاحب مزرعه تلك موش را دید! به مرغ وگوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند تلك موش مشکل توست به ما ربطی ندارد! از قضاي بد ماری در تلك افتاد و زن مزرعه دار را گزید! از مرغ برایش سوپ درست