آرشیف برچسب ها: هرگز

فریدون مشیری – کوچه

+5 یکی از اشعار همیشه جاودانی را با دوستان عزیز به اشتراک میگذارم. امید مورد پسند قرار بگیرد. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن

زندگی مشترک

+22 مسیر زندگی مشترک در اجتماع که عرف دینی در سایه عرف اجتماعی حرکت میکند و از عرف اجتماعی نیرو میگیرد. در مزرعه اجتماع درخت بی عدالتی قد میکند. این دو عرف, دو نیروی حاکم در اجتماع, دست مرد را دراز تر میپندارد و آنرا

شکایت عقل

+3 عقل را دیدم که آمد خاک بسر گفت جا دیگر نمیخواهم بسر هر یکی از خود براند من را بی من خوش باشد هر یک تن را مشکلم این است چنون کاریگرام در میان خوب و بد قاضیگرام خوب را اندر پییش کوشش کنم بد