آرشیف برچسب ها: کام

فريدون مشيري: پركن پياله را

+3 پرکن پياله را كاين آب آتشين ديريست ره به حال خرابم نمي برد اين جامها كه در پي هم مي شود تهي درياي آتش است كه ريزم به كام خويش گرداب مي ربايد و آبم نمي برد….. من با سمند سركش و جادويي شراب

نیاز

+2 تو زمن رو ببستی رفت زمن شور و مستی چه باشد هستی بی تو چه کنم بزم حورا را من ز تو جان بگیرم درد و درمان بگیرم سر و سامان بگیرم چه کنم مال و متاع را نفسم تا که برآرم ز تو

چرا

+5 چرا دیگر نمی جویی سراغ این دل تنها فراموش کردی و رفتی دلم شد لانه ی غمها چرا این ظلم روا کردی تو ترک آشنا کردی جفاکردی, رها کردی, بکام غم دل شیدا اگر روزی ز روی لطف بیایی بر سری خاکم زشوق دیدنت